اسكندر بيگ تركمان
423
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آمدن كرمان نخواهد كرد و مع ذلك اگر يعقوبخان لشكر بكرمان كشد در آنجا بدفع او آسان ميتوان پرداخت بيكتاش خان را غيرت دامنگير گشته نخواست كه پشت بخصم نمايد و بين الجمهور تهمت زدهء گريز باشد و مير ميران نيز چون بمعاونت او در آن ولايت لواى شوكت و اقتدار افراشته بود مانع رفتن او ميشد . مجملا بيكتاشخان بتحريك جهلا و مردم نادان با اندك مردمى كه با او بودند بمحاربهء يعقوبخان [ 285 ] كمر بسته از شهر بيرون آمده در برابر او صف سپاه آراست و از جانبين دست بآلت قتال برده چرخچيان لشكر شيراز حملات متواتر نمودند و دليران لشكر افشار تاب صدمات ايشان آورده تزلزل به حال سپاه يزد راه نيافت بيكتاش خان چون قلت سپاه خود و كثرت اعدا را مشاهده جنگ يعقوب خان با بيكتاش خان و مغلوب شدن بيكتاشخان نمود دانست كه اگر بقاعده و آداب جنگ كنند مقاومت به آن لشكر بيشمار نميتوانند كرد بخاطر آورد كه بطريقى كه در محاربه عباس سلطان عمل نموده بود بفعل آورده با تمام سپاه خود بر صف لشكر شيراز زند قول را بدين عزيمت بمعتمدان سپرده با خاصه شجعان لشكر خود از قول جدا شده جلوريز بر سر ايشان تاخت و صف سپاه چرخچيان را ويران ساخته تزلزل در بنيان ثبات و قرار عسكر شيراز انداخت و يعقوبخان سراسيمه شده از يك صدمهء دليرانه كه از غازيان افشار بظهور آمد آثار عجز و انكسار در ناصيهء احوال لشكريان خود مشاهده نمود چنان مضطرب شده بود كه از پاى علم دور گشته كمال حزم و احتياط را آماده شده بود محمد قلى خان ولد مرتضى قليخان پرناك كه از زمرهء امراء فارس بود او را از اين حركت مانع آمده بصبر و ثبات ترغيب مينمود . اما بيكتاشخان در اثناى كر و فر چون بقول يعقوبخان رسيد جمعى از غازيان افشار از كثرت و انبوهى آن گروه دست در عنان تكاور زده از آن جسارت و دليرى مانع آمدند و لحظهء در برابر لشكر قول متوقف شدند ذوالقدران چون توقف ايشانرا مشاهده نمودند اندك اطمينانى يافته ثبات قدم ورزيدند جمعى از افشاران ملازمان يوسف خان در عين ستيز و آويز بيكتاشخان را در ميان آن جماعت شناخته بيعقوبخان خبر دادند كه بيكتاش خان در ميان اين فوج قليل است كه بجنگ پيش آمدهاند يعقوبخان كه او را در قول تصور نموده كمال دغدغه از او داشت چون مطلع شد كه از قول دور افتاده پيش آمده است لشكريان خود را ترغيب نمود كه او را در ميان گرفته راه بيرون شدن او را مسدود سازند لشكريان از اطراف و جوانب او درآمده در ميان گرفتند بيكتاش خان چون حال بر آن منوال مشاهده نموده خود را غرقهء درياى بلا ديد از آن توقف ناهنجار پشيمان گشته انگشت ندامت بدندان تحسر گزيد و اگر بمحاربه مشغول ميشد احتمال گرفتارى داشت بالضروره عنان از معركه پيچيده خواست كه بقول ملحق گردد فرصت نيافت و چون مبارزان صف شكن صفوف مخالفان را كه پيش و پس او را فرو گرفته بودند از بيم شكافته راه شهر پيش گرفت مردم نيز از هزيمت او آگاه گشته راه فرار پيمودند و چون به شهر داخل شد دروازههاى شهر را بمردم اعتمادى سپرده نزد ميرميران رفت كه در رفتن كرمان و توقف نمودن يزد و قلعهدارى كردن به او مشورت نمايد . جمعى از نيكخواهان او كه به شهر آمدند او را ازين آمدن نكوهش نموده گفتند كه از